سيد جعفر سجادى
1357
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
كه باشد خواه جلالى و خواه جمالى ( از كشاف ص 959 ) . عطار گويد : اى بلبل خوش نوا فغان كن * عيد است ، نواى عاشقان كن چون سبزه ز خاك سر برآور * ترك دل و ترك بوستان كن حافظ گويد : ساقيا آمدن عيد مبارك بادت * و ان مواعيد كه كردى مرود از يادت شادى مجلسيان در قدم و مقدم تست * جاى غم باد هر آن دل كه نخواهد شادت برسان بندگى و دختر رزگو بدر آى * كه دم و همت ما كرد ز بند آزادت شبلى در روز عيد از مسجد بدر آمد و اين بيت بخواند . اذا ما كنت لى عيدا فما اصنع بالعيد . * جرى حبك فى قلبى كجرى الماء فى العود . ( طبقات ص 345 ) و عبارت از چيزى است كه عودت مىكند بر دل از تجليات يا وقت تجلى است هرطور كه باشد ( اصطلاحات شاه نعمت الله ص 55 ) عيسى دَم - ( عرفانى ) كنايت از انفاس قدسيه است و اين كلمه را به صورت وصف اولياء إله آرند . مولانا عيسى ام ليكن هر آن كو يافت جان * از دم من او بماند جاودان شد ز عيسى زنده باز مرد * شاد آن كو جان بدين عيسى سپرد عَيش - ( اصطلاح عرفانى ) عيش كنايت از لذت انس است با حق و شعور و آگاهى در آن لذت . سهل گويد « العيش على اربعة اوجه : عيش الملائكة فى الطاعة و عيش الانبياء فى العلم و انتظار الوحى و عيش الصديقين فى الاقدار و عيش ساير الناس عالما كان او جاهلا ، زاهدا كان او عابدا فى الاكل و الشرب » ( طبقات ص 21 ) . عَين - ( اصطلاح عرفانى و فلسفى ) عين داراى معانى چند است كه از جمله عبارتند از : آنچه ادراك مىشود بيكى از حواس ظاهرى ، مقابل ذهن كه وجود عينى مقابل وجود ذهنى و خارجى است ، مقابل غير ، كه گويند عين او در مقابل غير او ، مقابل دين ، مقابل مثل ، ماهيت ، صور علميه در مقابل صور عينيه ، طلا ، خورشيد ، عين ثابت كه ارباب عقول ماهيت گويند . عين در اينجا اشارت است بذات شىء است كه اشياء ديگر ازو ظاهر شوند رجوع شود به اعيان ثابته و ( كشاف ص 1074 ) . و عين الجمع از اسماء توحيد است حقيقتش فناى حدثان در جبلت افعال حق ، نشان سعادت بنده آنست كه از مهب توفيق ناگاه باد عنايت در آيد ، ابر معاملت فراهم آرد ، پس آن ابر بدرياى عين يقين فرو شود ، آب ندامت برگيرد ، برق ذكر بدرخشد . رعد ارادت بنالد ، باران فكرت ببارد صحراى دل از آن باران زنده گردد ، دلهاى عارفان بمشاهدت زنده گردد ، تنها شان كه عين آنها است به مجاهدت مرده شود . عَينُ اللّه - ( اصطلاح عرفانى )